زندگي نامه كارل ماركس

زندگي نامه جامعه شناسان (كارل ماركس)
توسط : مونا صحرايي
" عاقبت زمانی فرا رسید که هر آن چه را که انسان پاره ای از وجود خود می پنداشت به موضوع قابل مبادله ، خرید و فروش و بیگانه از انسان تبدیل شد. اکنون زمانه ای است که در آن هر آن چه ( نجابت ، عشق ، اعتقاد ، دانش ، آگاهی و ... ) را که روزگاری با یکدیگر در میان می گذاشتیم ، اما هرگز مبادله نمی کردیم ، آن چه را که به دیگری می بخشیدیم ، اما هرگز نمی فروختیم ، از دیگری کسب می کردیم بی آن که هرگز آن را خریده باشیم به وسیله ای برای سوداگری مبدل گشته است. این زمانه انحطاط ، آزمندی عمومی یا به لحاظ اقتصاد سیاسی زمانه ایست که در آن هر آن چه معنوی و جسمانی است به ارزش قابل خرید وفروش مبدل شده که می توان آن را به بازار برد و ارزش واقعی آن را سنجید . " ماركس


کتاب " كارل ماركس ، زندگي و ديدگاه هاي او " دوجلدی است ، ( جلد اول ) از 1818 تا مانیفست و (جلد دوم) از 1848 تا 1852 است .
تعداد صفحات جلد اول 500 صفحه و جلد دوم 277 صفحه می باشد.
زادگاه و فضای اجتماعی آن :
مارکس در پنجم مه 1818 در شهر تریر با پانزده هزار نفر جمعیت واقع در جنوب غربی آلمان به دنیا آمد. این شهر کوچک از نظر صنعتی از پیشرفته ترین بخش های سرزمین آلمان به شمار می آمد و در زمان ناپلئون به فرانسه الحاق شد. برای همین به شدت تحت تأثیر انقلاب کبیر فرانسه ( آزادی ، برابری ، برادری ) قرار گرفت و قوانین ناپلئونی که در آن زمان پیشرفته ترین قوانین در سراسر اروپا بود در آن حاکم گردید. در راستای این قوانین زمین های زمینداران بزرگ و کلیسا بین دهقانان تقسیم شد و قوانین فئودالی تا حد زیادی لغو گردید و همه این اقدامات رشد صنعتی بیشتری را در منطقه موجب شد. پس از شکست ناپلئون در جنگ واترلو ، کنگره ی 1815 وین این بخش را دوباره به دولت پروس برگرداند.
محیط خانه :
فضای خانواده ای که مارکس در آن به دنیا آمد بسیار روشنفکرانه و آکنده از افکار لیبرالی و روشنگرانه بود. اجداد او چه از مادر و چه از پدر همه از خاخام های یهودی بودند. پدر او (هاینریش) فردی بود کاملا لیبرال و بدون تعصب مذهبی. اومشاور حقوقی دادگاه استیناف تریر و سرپرست کانون وکلای آن شهر بود. خارج از کار دولتی به کار وکالت نیز می پرداخت و برای همین خانواده اش زندگی مرفهی داشتند. اگر قوانین ناپلئونی از نظر اداری و دولتی تبعیض چندانی در حق یهودیان اعمال نمی کرد اما ازجهت کسب وکار خصوصی دارای محدودیت بودند. در حالی که قوانین پروس از نظر شغل دولتی هم آنها را محدود می کرد. پدرش برای حفظ شغل خود به مذهب پروتستان گروید. مذهب جدید نه تنها شغل او را برایش حفظ کرد بلکه از نظر روشنگری نیز افق تازه ای در برابر او گشود. مادرش که از یهودیان هلند بود با داشتن نه فرزند بیشتر به کار خانه داری مشغول بود و تأثیر چندانی از جهت رشد فکری بر کارل نگذاشت.
دبیرستان:
كارل در سال 1830 در دوازده سالگی به دبیرستان فردریش ویلهلم شهر تریر رفت. نخستین دست نوشته هایی که از او به جا مانده سه مقاله ی پایان تحصیل دبیرستان است.
1. آیا حکومت آگوستوس شایسته آن است که به عنوان یکی از سعادتمندترین دوران های امپراتوری رم به شمار رود ؟
2. درباره مذهب ( نشان دادن ماهیت ، دلیل ، ضرورت و اثرات وحدت مومنین با حضرت مسیح به روایت انجیل )
3. تفکرات یک جوان ،( درباره ی انتخاب حرفه به زبان آلمانی )( در سن 17 سالگی )
پدر معنوی :
عامل دیگری که بر زندگی كارل اثر گذاشت علاوه بر محیط خانه و نفوذ پدر و معلمین بارون فن وستفالن که پدر زن آینده او نیز محسوب می شد. پدر مارکس و وستفالن هر دو دربخش حقوقی کار می کردند. بارون محبت عمیقی نسبت به کارل داشت مردی بود دانشمند که غیر از زبان آلمانی به انگلیسی تسلط داشت و آثار لاتین و یونانی را به راحتی می خواند. در واقع بارون او را با سن سیمون ، سوسیالیست تخیلی فرانسه آشنا کرد. و عشق به شعر و شاعری نیز توسط بارون در كارل برانگیخته شد.
دانشگاه بن :
شهر بن گرچه بزرگ تر از تریر نبود اما دانشگاه آن با 700 دانشجو مرکز فعالیت روشنفکری منطقه راین به شمار می آمد. مارکس دانشگاه را با شور و شوق آغاز کرد و در نیم سال اول نه ماده ی درسی نام نویسی کرد که به سفارش پدر آن را به 6 واحد درسی کاهش داد. مواد انتخابی او جزحقوق ، اساطیر یونان و رم ، هومر و تاریخ هنر مدرن بود. در پایان سال تحصیلی پدرش متوجه شد که یک سال در بن برای پسرش کافی است و باید او را به برلین منتقل کند.
عشق وعاشقی :
درتابستان 1936 اتفاق دیگری افتاد. ینی دختر بزرگ بارون وستفالن ، به دلیل همسایگی دو خانواده از بچگی دوست کارل بود و این دوستی به عشقی عمیق تبدیل شده بود. آن دو گرچه پیش از رفتن کارل به بن قرار و مدارهایی با هم گذاشتند اما نیمه مخفی با هم نامزد شدند. این نامزدی غیرعادی بود چرا که مارکس تازه 18 سال داشت و از خانواده ای عامی در حالی که ینی 22 ساله بود و از خانواده ای اشرافی. اولین کسی که از این راز آگاه شد سوفی خواهر کارل بود کسی که در واقع میانجی این وصلت عاشقانه بود. پدر ینی در سال 1837 رضایت خود را با این نامزدی اعلام کرد اما افراد دیگری از خانواده ینی و والدین كارل تا مدتی مخالف این وصلت بودند.
دانشگاه برلين :
در اکتبر 1836 تریر را به قصد برلین ترک کرد. برلین در این زمان نقطه مقابل شهر بن بود؛ شهری بی ریشه که بورژوازی آن هنوز پا نگرفته بود. خرده بورژوازی آن بی جربزه ، پرچانه و چاپلوس و کارگران آن هنوز شکل نیافته بودند و انبوهی از دیوان سالاران ، مفت خوران اشرافی و درباری در آن شهر جا خوش کرده بودند. كارل در سال اول ورود به برلین تقریبا همه ی روابط خود را قطع می کند و غرق در مطالعه ی علوم و هنر می شود. تنها تفریح كارل در این هنگام سرودن شعر بود. تقریبا همه این اشعار را برای معشوقش ینی سروده بود. در این زمان او با روند تدریجی اما عمیق در افکار فلسفی خود در هم می آمیزد و تلاطم درونی و تحول فکری خود را از هنگام ورود به برلین نشان می دهد. (شعر اما نمیتوانست یک همدم برایم باشد. می بایست علم حقوق را مطالعه می کردم و این کشش را در خود احساس می کردم که باید با فلسفه دست و پنجه نرم کنم(
هگل ، استاد فلسفه :
دانشکده حقوق دانشگاه برلین ، که مارکس در آن نام نویسی کرده بود ، در این زمان سخت تحت تأثیر افکار هگلی بود. بخش پیشرو هگلی این دانشکده ، توسط ادوارد گنز نمایندگی شد و كارل از همان ابتدای ورود به دانشگاه در کلاس او حضور یافت. مکتب مقابل آن ، مکتب تاریخی حقوقی نامیده می شد توسط کارل فن ساوینی نمایندگی می شد و مارکس در کلاس او هم حضور می یافت. این مکتب توجیه قوانین را در سنت ها و هنجارهای جامعه می دید و نه در نظام های نظری تدوین کنندگان قانون. این دیدگاه ، جنبه ای ارتجاعی برگشت به گذشته را داشت. كارل از اواخر 1836 ونیمه اول 1837 دست به نوشتن رمان هم می زند الگوی او در این نوشته واشعار در درجه اول گوته ، شیللر و هاینه بود. اشعار ، حاوی رمانتیسم آلمانی بودند ولی ارتجاع سیاسی و وطن پرستی آنان در این اشعار دیده نمی شد ، بلکه بیشتر راجع به عشق های تراژیک و سرنوشت انسان هایی که دستخوش نیروهای ناشناخته اند. مارکس در سال 1837 خیال داشت مجموع اشعارش را به چاپ رساند اما پدرش موافق نبود و او را تشویق به سرودن اشعاری در تحسین و ستایش از پادشاه پروس می کرد به این ترتیب مارکس سال اول تحصیلی خود را در دانشگاه برلین به پایان رساند و با مطالعه ی آزاد و به اندازه ی ده سال تحصیل معمولی دانش فرا گرفت.
هگلی های جوان:
مکتب هگل در سال های اول پس از مرگ او یکپارچه بود اما در اواخر دهه 1830 بر سر مذهب در آن شکاف افتاد. جناح محافظه کار که افرادی چون هنیریش ، گابلر و گوشل را در بر می گرفت بر این گفته ی استاد (هرچیز واقعی عقلانی است ، تأکید داشتند) . جناح چپ که به هگلی های جوان معروف بود و متفکرین چون دیوید اشتراوس ، برونو باوئر ، ادگار باوئر ، آرنولد روگه و فویرباخ در آن دیده می شدند ، کوشش داشتند از نظرات هگل نتیجه های رادیکال کنند. كارل به عنوان عضوی از این جنبش که مرکز آن با باشگاه دکترها بود نظرات خود را در مورد فلسفه و جامعه شکل می داد.
مرگ پدر :
با مرگ پدر و با کاهش کمک مالی خانواده فشار برای انتخاب شغل هرروز بیشتر می شد و یافتن یک شغل دانشگاهی از تصمیمات مارکس بود. برونو باوئر در این هنگام به او می نویسد : (( احمقانه خواهد بود که خود را وقف یک کار عملی کنی. تئوری اکنونی قدرتمندترین کار عملی است و ما مطلقا قادر نیستیم پیش بینی کنیم تا چه اندازه شکل عملی به خود خواهد گرفت.)) مارکس در سال 1839 با این فکر که به عنوان استاد فلسفه در دانشگاه استخدام شود تصمیم گرفت روی تز دکترای خود کار کند.
تز دکترا :
كارل سراسر سال 1839 و اوایل 1840 را صرف مطالعه و یادداشت برداری برای تز خود کرد. عنوان کلی این یادداشت ها فلسفه اپیکور بود.
ازپایان تحصیل تا روزنامه نگاری:
در سال 1839 مارکس علاوه بر کار روی تز دکترا در باشگاه دکترها شرکت فعال دارد و رابطه ی نزدیک با برادران باوئر برقرار می کند درهمین هنگام او با همکاری برونو باوئر خیال ویراستاری یک نشریه نقد ادبی را دارد اما تنها دستاورد او 2 شعر کوتاه بود ، که 2 سال بعد در مجله ی نقد ادبی آتنائوم منتشر شد و این نخستین مطلب چاپ شده از او بود ، نوشتن کتاب ( فلسفه مذهب ) از دستاورد وی بود اما این کتاب به چاپ نرسید.
قطع رابطه به هگلی های جوان :
قطع رابطه كارل با هگلی های جوان در این راستا و در دومرحله انجام شد. مرحله ی اول ( تابستان 1842) زمانی است که دوست نزدیک او برونو باوئر بن را به قصد برلین ترک می کند تا شاید دوباره شغل دانشگاهی خود را به دست آورد ، درحالی که تا این زمان برای كارل آشکار شده است که در آن فضای دانشگاهی نمی توان راحت نفس کشید. از سوی دیگر - و از آن مهم تر - او ... ، به مسایل ((زمینی)) روی آورد و جدا ازاین موضوع ، کوشید زبان و شیوه ی برخورد هگلی را کنار گذارد. مرحله دوم و قطع رابطه ی کامل كارل از ((هگلی های جوان)) در دوره سردبیری او در راینیش تسایتونگ صورت می گیرد. باقی مانده ی هگلی های جوان به فخرفروشی ، حملات بی جا و سطحی به دولت و نظام ، به پشمینه پوشی ، گدایی ، ولگردی و میخوارگی روی آوردند ... ، كارل از چاپ بسیاری از مقالات آنها خودداری و سرانجام به طور کامل با آن ها قطع رابطه کرد.
در بین سالهای 1848-1849 جنبش انقلابی سرتاسر اروپا را فرا گرفت. سوئیس ، فرانسه ، اتریش ، آلمان و ... همگی شاهد انقلاب بودند. ریشه های تاریخی این انقلاب ها را علاوه بر بحران اقتصادی که در سال 1847 ، در تضاد بین سرمایه داری در حال صعود و بروز و تداوم نظام فئودالی دانست. اگرچه نظام فئودالی در پایان قرن 18 از میان برداشته شد اما حاکمیت و اشرافیت مانعی در برابر رشد سرمایه داری بود. این انقلاب ها اهداف متعددی داشت که مهمترین هدف آن تشکیل کشورهای متحد و دولت های ملی بود. در این انقلاب ها بود که طبقه جدید پرولتاریا به عرصه سیاسی پا گذاشت ( به خصوص فرانسه ) انقلاب هایی که در سال 1848 اروپا را فراگرفته بود در واقع پیش بینی های كارل را در مقاله های مانیفست تایید می کرد.
كارل پس از بلژيك ، وارد فرانسه و بعد آلمان شد و دوباره به همراه خانواده اش به پاریس بازگشت. او به این امید به فرانسه رفت که انقلاب با پیروزی پرولتاریا به سرانجام رسد و در نهایت محرک تازه ای برای انقلاب در سراسر اروپا شود. او در ژوئن 1849 با اسم مستعار در پاریس اقامت گزید و بلافاصله با رهبران جنبش دموکراتیک سوسیالیست ومجامع مخفی کارگری تماس برقرار کرد. اما با تهديد پليس به لندن رفت.
خانواده كارل در اوایل 1850 آپارتمان دو اطاقه یی اجاره کردند. اما به دلیل گیدو فرزند چند ماهه شان این محل را ترک و به شماره 28 همان خیابان نقل مکان کردند. ینی در بخشی از نامه ی مفصل 20 مه 1850 خود به ژوزف ویدمیر داستان چند روز زندگی در آپارتمان قبلی را این طور شرح می دهد :
((بگذار فقط جریان یک روز از زندگی مان را آن طور که واقعا می گذشت برایت شرح دهم تا دریابی که شاید معدودی از تبعیدیان چنین تجربه یی را پشت سر گذاشته باشند. از آنجا که داشتن دایه یی شیرده دراین جا بسیار گران است ، با وجود داشتن درد وحشتناک کمر وسینه تصمیم گرفتم خودم بچه را شیر بدهم. اما طفلک معصوم همراه مکیدن شیر چنان ناراحتی و غم ناگفتنی را تحمل می کرد که همیشه مریض بود و شب و روز درد می کشید. از وقتی که به دنیا آمد حتی یک شب راحت نخوابید - حداکثر 2 یا 3 ساعت. اخیرا تشنج شدیدی هم داشت طوری که پیوسته میان مرگ و زندگی رقت باری سر کرد. زخم بعدا سر باز کرد ، طوری که گاهی خون وارد دهان کوچولوی لرزانش می شد. در چنین وضعی بودم که یک روز ناگهان خانم صاحبخانه که زمستان آن سال 25 تالر به او پرداخت کرده بودیم وارد شد - وادعا کرد که هنوز 5 لیره به او بدهکاریم . چون پولی در بساط نداشتیم دو مأمور اجرا به محل ما آورد و دارو ندار مختصری که داشتیم از تختخواب ، ملافه ولباس گرفته تا گهواره بچه و اسباب بازی دخترها را ضبط کردند و بچه ها را به گریه انداختند. درحالی که من و بچه هایم می لرزیدیم ، تهدید کردند که تا دو ساعت دیگر همه چیز را خواهند برد و مرا با آن سینه ی زخمی دست خالی خواهند گذاشت. دوست مان شرام با عجله به شهر رفت تا کمک بگیرد. می خواست سوار کالسکه شود که با رم کردن اسب ها به بیرون پرتاب شد و سراپا مجروح به خانه برگشت. روز بعد ناگزیر خانه را ترک کردیم. هوا سرد و بارانی بود. شوهرم دنبال خانه می گشت. اما با چهار فرزندی که داشتیم کسی حاضر نبود جایی به ما اجاره دهد. سرانجام دوستی به کمک آمد. اجاره را دادیم و با عجله تمام رختخواب ها را فروختم تا پول داروخانه ، نانوا ، قصاب و شیرفروش را بدهم چرا که آن ها با دیدن مأمور اجرا ناگهان با صورتحساب طلبکاری شان محاصره ام کردند ..))
ینی در دنباله نامه رنج های بعدی خانواده را شرح می دهد و سپس می نویسد :
((اما مبادا فکر کنی که با این رنج های ناچیز پشت من خم خواهد شد. زیرا خیلی خوب می دانم که تلاش های ما استثنایی نیست. بعلاوه ، من یکی از معدود افراد خوشبخت هستم ، چون شوهر عزیزم ، این ستون زندگی ام ، تمام وجودش با من است. اما آن چه وجودم را آزار می دهد وقلبم را جریحه دار می کند این است که شوهرم باید این همه رنج های حقیر را تحمل کند. در حالی که با گشاده رویی هرچه تمام تر به این همه افراد کمک کرده ))
به رغم تنگدستی كارل از نظر سیاسی به شدت فعال بود 1- کمک به پناهندگان در چارچوب (( جامعه آموزشی کارگران آلمانی )) 2- تجدید سازماندهی اتحادیه 3- انتشارنشریه ماهانه با خط مشی نویه راینیشه تسایتونگ.
به هنگام اقامت در لندن در اتحادیه فعال بود. اول به دفتر مرکزی پیوست. طولی نگذشت که مسئول دفتر اتحادیه مرکزی شد. در ژانویه 1850 مارکس کوشید اتحادیه را در آلمان نیز تجدید سازماندهی کند. دفتر مرکزی لندن برای وحدت بخشیدن به سازمان های وابسته به اتحادیه در آلمان ، اواخر مارس 1850 باوئر را همراه با حکمی به امضای كارل و خط مشی تاکتیکی که او نوشته بودد و به اتفاق آرا به تصویب مرکزیت رسیده بود به آن کشور فرستاد. که خط مشی تاکتیکی به (( خطابه ی ماه مارس )) معروف شد. این سند ازچنان روحیه ی انقلابی برخوردار بود که برخی آن را یک انحراف (( بلانکیستی )) دانستند. این بیانیه یکی از چهار بیانیه یی است که كارل برای ارائه خط مشی سیاسی مشخص کرده است. سه بیانیه دیگر عبارتند از : مانیفست ، خطابه ی افتتاح بین الملل و جنگ داخلی در فرانسه.


Comments (1)

کارگر
Said this on 3-11-2013 At 11:28 pm

بابت زحماتی که کشیدی بی نهایت سپاس گذارم

Post a Comment
* Your Name:
* Your Email:
(not publicly displayed)
Reply Notification:
Approval Notification:
Website:
* Security Image:
Security Image Generate new
Copy the numbers and letters from the security image:
* Message: