روسربنه به بالين تنها مرا رها كن

روسربنه به بالين تنها مرا رها كن

مولوی

نوشته : مرتضی لبافی

هنگامه ی حضور آتش و توفان

جاپای شوم همه هرزْبوته ها

برچیده می شود.

ای شور کاذب دیرین!

بردار از سر این راه

خشکیده شاخه های عقیمت را

بگذار آن نقاب دروغین

ــ طاووسْ چتر ِ فسون نگاهِ تو ــ

جُل پاره خلعتی بشود کز سر ِغرور

هرشب به قامت حریص گدایان بزم ها

بخشیده می شود.

پاييز 69 ــ تهران


Comments (7)

reza
Said this on 12-21-2010 At 02:27 pm

پنبه ز گوش دور کن ، بانگ نجات می رسد
آب سیاه در مرو کاب حیات می رسد

در ظلمات ابتلا صبر
کن و مکن ابا
کاب حیات خضر را در ظلمات می رسد

شمس

reza
Said this on 12-21-2010 At 02:27 pm

بی نهایت خوشحالم که در این زمان که گرایشات اجتماعی در ایران در حال رشد است ، اشعاری مثل
این هم ، با استقبال و جدیت بیشتری روبرو می شوند تا ملاکی گردند برای مقایسه و قضاوت دیگر
آثار .
تشکر

sohrab
Said this on 12-21-2010 At 02:26 pm

يكي مي گفت كفش هر انسان نمايانگر شخصيت اوست . الان كه فكر مي كنم مي بينم شعري كه از يك نفر
متولد مي شود نمايانگر روح اوست.
سهراب

mojtaba
Said this on 12-21-2010 At 02:26 pm

مي دانيد كه آنچه مي گويم از سري حرف هاي صد من يك غاز استاد شاگردي و چاپلوسي هاي پوچ و از سر
مقصودي خاص نيست و نخواهد بود...
نوشته ي شما مرا باري ديگر به "شور " آورد . گستره ي دانش
شما از واژگان بي نظير است .-دست كم چيزي نيست كه در اين كوير برهوت فراوان باشد -.
حسرتا! چه
شاعرانه و به چه سادگي در اين فضا گام بر مي داريد . حسرتا ! كه اين براي من "ميل به توانستن
" است نه خاموشي برابر پهنه اي عجيب يا بهتي حاصل از پيوندي ناگسستني !
شگفتا ! به قول شاعر
بزرگ :
آيا شود كه روزي از آن روزهاي سرد
دريا چو جام ‍ژرف بر آيد زجاي خويش ؟

alireza
Said this on 12-21-2010 At 02:25 pm

ضمنا از عكس بسيار خوبي كه انتخاب شده هم سپاسگزارم

alireza
Said this on 12-21-2010 At 02:24 pm

چندين و چند بار خواندم - و باز بايد خوانده شود- اين غوغاي استعاره و تشبيه .. و معنا را. و
اميد كه درسش را درك كرده باشم:
هان! هنگامه حضور آتش و طوفان
جا پاي شوم همه هرز بوته
ها
برچيده ميشود!

mohamad
Said this on 12-21-2010 At 02:23 pm

جايي خوانده بودم شعر خوب از احساسات، عواطف و انفعالات و از حالات روحيه صاحب خود، از فكر
دقيق و پرهيجان و لمحه ي گرم تحريك شده ي يك مغز پرجوش و يك خون پر حرارت، حكايت مي كند.

New comments are currently disabled.